قربون اون نگاه کردنت مامان بشه
عزیز مامان لا لا کرده
ویانا از روزی که بدنیا آمد شکمو بود هر چی بهش شیر می دادیم سیر نمی شد.
دادا گوهر و عمه منظر به رسم خودشان دارند به ویانا سرمه می کشنند.
کمد اسباب بازی ویانا
دائی بهرام و بابا سعید گوسفند ویانا را سرش را می زنند.
ویانا با دایی بهرام رفته پیش گوسفندی که برای بدنیا آمدنش خریدیم .
روز اول (ویانا را خانم پرستار می خواهد ببرد پیش مامانش)
شروع زندگی ویانا
همسر عزیزم برای ملاقات این دسته گل زیبا را توی بیمارستان به من داد. 